پير جمال الدين محمد اردستانى
64
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
بازگو آن قول اى داراى حال * تا ز حسن يار تو يابم وصال بازگو آن قول اى شيرينسخن * كه بخواهد رفت روحم از بدن بازگو آن قول موزون بازگو * تا كه خوش برهم زنم سنگ و سبو بازگو آن قول موزون اى حريف * تا بپيوندد به جان جان اليف . . . « 1 » 2 . 5 . عقايد قلندرگونه : از اشارات پيرجمال برمىآيد كه به درويشان قلندر به ديدهء احترام مىنگريسته و در مواردى نيز آنان را ستوده و با آنها صحبت و دوستى داشته است براى نمونه : پيران مجرد قلندر * اين تاج نهادهاند بر سر پنداشتهاى كه عور و خوارند * يا مست و لوند و لقمهخوارند بيدار و نگاهبان شاهند * هم راهنماى و عين راهند زان بىكفشند و بىكلاهند * كاندر پى قصد هر تباهند تا در صف غزوشان نگيرند * تا همچو وحوش و دد نميرند زان پيشتر از اجل بمردند * كاول همه زهر و نيش خوردند هركو نرود به كوى رندان * جامى نكشد ز سربلندان . . . « 2 » « اين رباعى ياد گير كه از قلندرى حقيقى فراگرفتهام : حقا دل آزاد گدايان دارند * سررشتهء عشق بىنوايان دارند گنجى كه زمين و آسمان طالب اوست * چون درنگرى برهنهپايان دارند « 3 » » ولى اينكه بخواهيم پيرجمال را از قلندريه بدانيم با شريعتمدارى وى و بخصوص تأكيدش بر رعايت سنن مؤكدهء شرعى و رعايت اصول و فروع شريعت همخوانى ندارد بهعلاوه همان گونه كه در مبحث ملامت نيز گفته شد وى در هيچ جا از تخريب عادات و
--> ( 1 ) . مرآة الافراد ، ص 239 . ( 2 ) . تنبيه العارفين ، برگ 294 . ( 3 ) . مفتاح الفقر ، نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى ملك ، برگ 296 .